پرشین وبلاگ لیست وبلاگ های فارسی قالب های وبلاگ
يک کلاس عاشقانه
 

 

روزهای زمستانی این بهار زود می گذرد

و آن همیشگی ترین شبهای سرد ، تمام خاطره هاست

شبهایی سرد و پر از زمستان های بی برف

تنها موسیقی بی کلام سکوت فاصله ما را پر کرده بود

تنها .............................. بخار دهان ها تحرک داشت و گردش چشم ها ............................... تنها

در دلم تمام موسیقی حیات زمزمه می شد مه بانو

ترس قلبم را پر کرده بود و بغض تو در نگاهت که تا خواست بگوید ..........................

دیگر باور کرده بودم

از لحظه ای که سرت را پایین انداختی ........................ باور کردم

حرف نمی زدی

خورشیدترین گرما این لرز اندام من از سرما نیست ، می ترسم از گوشه های خیابان

گوشه هایِ پر خاطره یِ خیابان هایِ پر خاطره

 

بهاری ترین بانوی عالم من

دنیا پر است از رنگ های خاکستری

کمی رنگ می خواهم برای این دنیا. رنگی از .........................

کمی از رنگ هایِ رنگی ترین بانو

دنیای من خیلی زیباست بانو

تو در تمام لحظه های زندگی من جاری شده ای

و کاش بیشتر بباری و از دنیا رنگ های خاکستری را ببری

 

جانِ این شبها‌ ، جانِ تمام شبهای عالم من

هیچ نیستی در حوالیِ پر زدن رویاهام ، هیچ نیستی در گردش ماهی گونه یِ چشمهام ، هیچ در کنارم نیستی؟

هیچ این روزها دلت از حوالیِ کوچه یِ ما می گذرد؟ هیچ نگاهت به یاد من خیره می شود؟ هیچ می شناسی مرا؟

مرا که تا بوده همین دنیای افسرده ی تو بودم.

همین دنیای افسرده ات زیباترین آرزوی وقتهای تنهاییست

 

خیالی ترین نیاز شبهای سرد و بی برف زمستان

غروبی ترین لحظه های خاطرات

هنوز خیال می کنم گاهی به یاد من هم می افتی                          خیال می کنم

خیال می کنم دست های تو هست جان بانو ............................. همیشه

جانا این هوا بیش از همه به خیال نیاز دارد

تا دنیا هست می شود فراموشت کرد

اما این روزها بیش از هر لحظه ای ............................................

لحظه های با تو بودن زیباست

لحظه های با تو بودن در عالم خیالهای خودم را دوست می دارم

قابِ عمرِ من

دست های تو ....................... باور نمی کنم که قابل تصور باشند حتی در خیال

دستهایی که روی تمام خستگی هام خط کشیده

کاش یک قطره از حضور تو می بارید

به جای این همه باران های بی پروا

یک قطره از حضور تو تمام رنگ های خاکستری را خواهد شست

می دانم

بانوی تمام لحظه های تنهایی

بانوی تمام شبهایی که خواب می بینم

بانویی که همیشه در حال رفتنی

بانویی که شاید روزی سکوت میان ما هم دردآور باشد

بانوی روزهای زمستانی این بهار

این روزهای زود گذر

می دانم

بانو وقتهای تو را دوست دارم

وقتهایی که تنهایی ............................. وقتهایی که با مایی

مهتاب دیگر از ابری بودنت خسته ام

کاش کمی صبر به من میدادی

تا رفتن این غبار را باور کنم

تا باور کنم که یک روز دست های تو برای همیشه خواهد بود

بانو راستش برای وقتهای تو نگران هم هستم

دلواپسم برای تو بانو ، رفیق ، یار

هم خانه یِ قدیمیِ این قلبِ بی قرار

هنوز پر هستم از واژه های بی آواز

پر از شب های بی بامداد

بانو هنوز برای دلت شعرهای عاشقانه می بافی؟

من که هر وقت بشود دست به دامان اوهام میشوم و .........................

میروم در فضای هزیان های پر معنی

و بعد لحظه دیدار نزدیک است

باز من دیوانه ام ، مستم                 باز میلرزد دلم ، دستم                  باز گویی در جهان دیگری هستم

های       نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ       و نپریشی صفای زلفکم را دست       ونریزی آبرویم را دل

ای نخورده مست              لحظه دیدار نزدیک است

لحظه دیدار تو بانو نزدیک است

بانو تو هرگز برای دلی که سالها عاشقت بوده نبودی

برای دلی که چشم به حرفهای تو سپردن پیرش کرده

به حرفهای قشنگت            به ترسهای ناباور تو                به لبخندهای ملیح نگاهت

دهانت را می بویم مبادا گفته باشی دوستت دارم

دلت را می بویم مبادا شعله ای در آن نهان باشد

شاید این بار به کار آیند

مه بانو دیروقت است

تمام لحظه هات بارانی

 

 

 

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٧ - بغور

شاید بر تو که تنها هوای تو ابری نیست

سلام جان بانو، خوبی؟

این روزها حالی و سراغی از تو نیست. راستی تا یادم نرفته بگویم، همین نیم ساعت پیش خوابت را دیدم.

 اگرچه بیش از چند لحظه نبودی

ناز                            مثل همیشه

 خوابت هم عالمی دارد

فکر می کنم که دیگر حرفی نیست جز اینکه چشم هایم هنوز دیوانه ی تو اند.

اما تو بگو. از خودت، از دیروز، از پریروز، از قبلش. از فردا را نگو

دوست دارم فردا را مزه کنم

 

جان بانو هنوز دوست داری پروانه می بودی؟ مثل کودکی............

راستی اگر تنهایی صحبت مشترک یا درد مشترک انسانها نبود، دوست داشتی بیشتر راجع به چه بشنوی؟

من دوست داشتم از تو بشنوم، از درودیوار صدای تو بیاید (درست مثل حالا).

ولش کن من اینقدر آرزو دارم که خدا هم برایش وقت ندارد یا نمی گذارد.

یادش بخیر انگار همین دیروز بود که میگفتم هیچ آرزوی دیگری ندارم.

 

 

راستی  جانا آخرین سنگی که با هم درون آب انداختیم را به یاد داری؟

آخرین باری که با هم بودیم.

یا آخرین باری که من با صدای گریه ات ................

چقدر این آخری ها دوست داشتنی تر بودی.

چقدر برای من آشناتر و چقدر دیرینه تر ........................

هنوز هم بعد از مدت ها تو را حس می کنم جان بانو

شاید تو در کنار منی با شراب لبخندت

و همیشه چشم تو از سکر عشق لبریز است بانو

هیچ گفته بودم

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دوردست امیدی و پای من خسته ست

چراغ چشم تو سبز است و جان محروم

آری گفته بودم

 

جان من یک بار هم هوای دلت را برای من تعریف می کردی.

ببین دل من هنوز ابری و بی باران

هوا هوای انتظار و پر از امید ...................... پر از امید دستهای تو

دستهای تو که دنیامی

تو که دنیامی

گل بانو یک بار هم از خستگی هایت نگفتی. از لرزدل هایت

تا بود حرف سکوت بود و امواج شوق که در دل من بود و کاش در دل تو هم می بود

 و حالا دل پر از آهنگ بازیهای بچگی

و بچگی پر از بی نگرانی بودن. پر از فکر نکردن به فردایی که شاید عاشقت باشم

پاک پاک............. بدون ترس و حتی رویا

و امروز دنیا پر از کودکی

جایی پر از خاطرات تو

خاطرات تو که دنیامی

تو که دنیامی

مهتابی ترین بانوی عالم من

هیچ شد نبض های دنیای با هم بودن را بگیری و گرمای تبم را حس کنی

بلند و ممتد و به سرعت

نشان کاملی از هیجان قبل از ایستادن قلب

و شاید این ایست قلبی تنها آغاز تپش قلب باشد

و زیباترین تپش است تا برای تو باشد

برای تو که دنیامی

تو که دنیامی

جانا یک بار هم فکر کردی به ترسهای من

به دستهای خالیم به پاهای خسته ام به چشمهای بی فروغ به دیوارهای بلند دلم

هیچ فکر کردی به نبودنت..................................................................

سخت است که فکر کنی که نباشی که فکر کنم که نباشی

که سعی کنم که فکر نکنم به نبودنت که سعی کنم که گرمای حضورت را به سختی این سرما بیاورم

گرمایی که فقط ساخته ذهنی ست که هر لحظه تو را حس می کند

صدای نفسهای تو را حس می کند

نفسهای تو که دنیامی

تو که دنیامی

هنوز که هنوز است برای آشوب دلم صفحه قلبم را خط خطی می کنم

برای شنیدن صدای تو راه دور نیست

برای دیدنت راه بسیار نزدیک است

کافی ست پلکهایم را روی دردهایم بگذارم و آنوقت دنیا پر از صدای توست، پر از نگاه تو، پر از عطر تو

دنیای من همیشه پر از طعم شیرین توست

طعم تو که دنیامی

تو که تا بوده همین بوده که تو نباشی و دنیا تو را به من هدیه کند

هدیه ای پر از خیال که تا چشم باز می کنم وقت رفتن است

آسمانی ترین هدیه دنیا

یا شاید زودگذر ترین هدیه دنیا

گر بوی تو را باد به منزل برساند ................................................................

 

جان بانو اگر گوشه ی دلت جایم نیست

کاش همیشه کنج نگاهت جای می داشتم

و چه خوش خیالی ست که فکرت کنج نگاهت می چرخد

که نگاهت پی حرفهای تازه می گردد

که آغوشت پر از نیاز یک بغل گل سرخ است

که جان من هم تشنه تناسب اغواگر خوشایند نگاه توست

 

دیگر هوای دلم نوشتنی نیست تا خودت نباشی زود خسته می شوم

شب خوش بانوی مهتابی من

مهتابی که دنیامی

 

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٧ - بغور

 

هیچی

فقط یه حرف اونم خیلی ساده

دیشب خونه خالم آتیش گرفت و یه خبر شد دختر خالم سوخت

این جالبه نه؟

جالبتر این که تازه هفته پیش نامزد کرده بود و با نامزدش سوختن

دختر کوچک ما فقط ١٧ سال داشت و کلی آرزو

می خوام جالبترش کنم

الان مادرم از بیمارستان زنگ زد .......

گفت......

دکترا گفتن به خانوادش بگید بیان برای بار آخر (میفهمی برای بار آخر) ببیننش

مادری بره و برای ......... فقطم از پشت شیشه.......

جالبش کجا بود؟

شاید توی خاطرات بچه گی هامون توی اون خونه کلنگی پدربزرگ که وقتی مرد همه چیز مرد

شاید توی همه مواقعی که پشت هم بودیم (یه خانواده)

شاید چون انگار همین دیروز بود (١٢ سال پیش) که اون دختر کوچولو اومد خونه ما و گفت که باباش افتاده تو چاه خونه(خونهه های قدیمی قزوین گاهی اینطورین) و ما رفتیم

خونه خالم بود و آتش نشانی و آمبولانس(به زبان همون موقع گفتم) و گریه اون دختر

خیلی گذشته ولی شاید هنوز مرگ پدرش رو باور نکرده باشه یا نکرده بود

آخه شاید تموم سلولهای مغز افسانه سوخته باشه و دیگهنتونه به پدرش فکر کنه و یا براش گریه کنه

دنیا همینه؟ همینه؟ همینه.

یعنی دیگه لبخندشو نمیبینیم. مادرش چی؟

الان پشت شیشه چه خبره؟ منظورم توی دل اون مادر؟

و فکر کن که هرگز نبوده است نبوده است نبوده است

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٧ - بغور

برای خداحافظی ای نه چندان تلخ. نه چندان زود. نه خیلی دیر

عشق سعدی نه حدیثی ست که پنهان گردد.....

 

میبینی یا نه؟ تنهای تنها شدی..... هنوز دلت براش می تپه؟ هنوز دلت براش تنگ میشه. میدونم

هنوز دوست داری خاطرات خوبت باهاش رو تجسم کنی؟ ولی مگه چند تا یاد خوب ازش داری؟ یادهایی که از گذشته برات موندن همش تلخه تلخه مثل اخلاق سگی این چند وقته ی خودت. مگه نه؟

ببینم مگه قول ندادی دیگه به چیزای خوب فکر کنی؟ مگه قول ندادی دیگه از یاد ببریش؟ پس کو؟ پس چرا داری دوباره ازش مینویسی؟

میدونی چیه..... من روزهای زیادی دوسش داشتم. دقایق فراوونی به یادش بودم. لحظات زیادی دنبالش بودم. مرتبه های بیشماری به عشق دیدنش از خونه بیرون زدم. چشم های زیادی تو خیابون برای پیدا کردنش تیز کردم. قولهای زیادی ازش شنیدم که پای هر کدوم دل سوزوندم، چشم به راهشون گذاشتم. کم هم باهاش آرزو نداشتم. خیلی وقتها هم......

صبر کن صبر کن........ خودت میگی داشتم نه دارم. الآنم همون آرزوها رو داری؟ نگو بذار خودم بگم. راستش چشمهای منتظر تو هیچ وقت اسرار دلت رو پنهون نمیذاره. هنوز همونقدر دوسش داری، بهش نیاز داری، بهش فکر میکنی، دوس داری ببینیش و هزار تا ازین کوفت و زهرمارا که تا نگاهت میچرخه میفهمم دیگه طاقت نداری، دیگه اعصاب برا خرد شدن نداری، دیگه دل برا شکستن نداری، دیگه چشم برا منتظر موندن نداری و هزار تا دیگه ازین ........علی اصلا قشنگ نیست که اینقدر خودت رو زجر بدی. بیا و بی خیال شو...

آخه چه جوری؟ نمیتونم میفهمی. من سه سال کار روزانم شده فکر کردن به اون تو تک تک دقیقه هام میفهمی؟ من کارم شده دل تنگی. نه میتونم برم سراغش نه میتونم بهش فکر نکنم. نمیدونم چه خاکی سرم بریزم.

 

 

میخوای بهت بگم چه خاکی سرت بریزی؟ قول میدی داد بیداد نکنی؟ هرچند اگه دادم بزنی میزنم تو دهنت.

مثل اون که....

وایستا بینم اون بیچاره کی زد تو دهن تو؟

کاش تو دهنم میزد و اونطور با حرفهاش با کارهاش با رفتارش بهم نمی فهموند که خفه شم. اون همیشه (غیر از گاه هایی کوتاه) از حرف زدن من ناراضی بود و از شنیدن صدام ناراحت. معنی همیشه رو میفهمی؟ من میدیدم که با بقیه..........ولش کن

حرف منم همینه. هروقت به یادش افتادی سعی کن همین خاطرات زجرآورش رو تو ذهنت تداعی کنی تا دیگه نری سراغش. میدونم که میدونی اگه دوباره بری سراغش

مثل همه دفعه های قبل.

آره مثل همیشه های قبل بری سراغش و دوباره روز از نو و روزی از نو. وای من که نمیخوام بهش فکر کنم.

حق داری تو هم زود زود از من خسته میشی و دیگه حوصله مو نداری

خفه شو بابا. اصلا میدونی مشکل تو چیه؟ همین نتیجه گیریهای مسخره ات. از کارها و حرفهای اونم همینقدر زود برداشت میکردی. این اصلا خوب نیست. یه چیز رو یادت نرفت بگی؟ قرار بود بهم بگی چرا دوباره ازش مینویسی؟ نمیخوای بگی؟ خب من درکت می کنم نمی.......

نه میگم. فقط قول بده بین خودمون بمونه. من با خودم عهد بستم که فراموشش کنم. عهد بستم اینبار دیگه نرم سراغش و به امام حسین(میدونه چقدر برام عزیزه) قسمش دادم که دیگه نیاد سراغم.......

ده خردادآزمون سنجش داشتیم و چون تولدش بود من که هیچی بارم نبود زود دراومدم رفتم براش یه کارت تبریک و گل گرفتم و شعر(برا خودش سر جلسه سنجش گفتم و همین پست پایینه) رو توش نوشتم و وقتی اومد تو یه جای خلوت..............(ولش کن اصلا برای ارزشی که بهش گذاشته بودم ارزشی نذاشت). خیلی برام سخت بود. دوازده خرداد بود و من میتونستم حدس بزنم که دیگه نمیبینمش ولی اون ...... مثل همه روزایی که منتظر خدافظی من بود باهام خدافظی کرد و فقط اتوبوسی که میبردش رو........

حالا تو در اتاق خودت گریه می کنی

من پشت شیشه ی اتوبوسی که ممکن است (اینها رو میدونست ولی.....)

بیست خرداد تولدم بود و لحظه شماریم فایده نکرد و اون زنگ هم ن..........

بیست و پنج روز ندیدمش تا کنکور رسید و اومد ولی به هیچ کس سلام نداد شاید چون میترسید جوابشو ندم و جلو جمع ضایع شه. رفتم بهش سلام دادم و همین. آزمون رو با خیال اون دادم و بعد آزمون هم فقط گفت خدافظ و الآن دوباره ده روز ندیدمش ولی تو این چند روز یه میس کال برام انداخت که کاش نمینداخت. من دیگه نمیرم و سراغش و ازین متاسفم که برا ندیدن اون از دیدن بچه ها هم محروم میشم.

جواب منو ندادی. چرا داری ازش مینویسی مگه نمیخوای فراموشش کنی؟

این آخرین باریه که ازش مینویسم(البته اگه بتونم). اما اگرم نتونم شاید این برام جایی برا درددل باشه.

میدونم که شما پای درددل من می شینید. مگه نه؟ در ضمن من نه میخوام نه میتونم فراموشش کنم. راستش از خدا میخوام که هیچ وقت فراموشش نکنم. همیشه برا اون و دختری که دوسش داره دعا میکنم و برای خودم و دختر........

بابا دلداده.....

زر نزن بینیم بابا. اگه اون از زندگیم بره (نه از یادم) شاید بتونم برای آینده م و بدست آوردن اون دختر تلاش کنم.

تموم شد. شاید دیگه هرگز خبری از من نشنوی ولی تو رو خدا اگه شنیدی هم نیا سراغم بذار بتونم فراموشت کنم. ولی اگه یه روز تنها شدی و احساس کمک کردی بدون همیشه منتظرت هستم و مطمئن باش تا ابد به خاطر این که طعم عشق رو بهم چشوندی ازت ممنونم.

تنهای تنهای تنها......

جون من خیلی دوست دارم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٧ - بغور

برای رفیقی که نه رفیق..... و زندگی ای که به رنگ نوشته ها

 

 

 

دلم فقط برای تو نشسته روی صندلی
بروی صفحه اش نوشت نام تو را فقط ولی

در انتظار دیدنت به پنجره چه خیره شد
که از غمت شعر تند دوای عشقش غزلی

ببین بدون دست تو کسی برای من نشد
تمام من دست شده به سوی تو، تحملی

«رفیق خوب روزها» ، رفیق خوب خاطرات
کادوی این تولدت: مردن من، شاخه گلی

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٧ - بغور

 

شهریارمن نبینم درد بکشی. عزیز دلم وقتی تو درد داری انگار من درد دارم. شهریار تو رو خدا گریه نکن. تو رو خدا وقتی صورتت رو پاک میکنم آخ نگو که دلم میریزه.

آخه من چطور خون روی صورتت رو پاک کنم و گریه نکنم. نمی تونم ببینم که تو از درد حتی حرف هم نمیتونی بزنی. خوب شد بقیه اومدن وگرنه من همون جا کنار تو از درد تو میمردم.

پاک کردن خون ها بهونه بود من اشکهای تو رو پاک کردم تا اشک خودم درنیاد و تو ببینی. شهریار می دونم از دیدن من خوشحال نمی شی واسه همین هم زود بی خداحافظی اومدم. آخه شهریار من نمی تونستم گریه تو رو ببینم. دستت خیلی گرمه حتی گرم تر از این خونی که ازت رفته و صدات هنوز خوشترین صداییه که به تنهایی به بغورت زندگی میده. خدا کنه زود خوب شی و بتونم دوباره ببینمت آخه هیچ روزی بی تو آرامش ندارم. شهریار چه توی زندگی من باشی چه ترکم کنی من هرگز فراموشت نمیکنم و همیشه دیدنت آرزومه.

زود خوب شو..................

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٦ - بغور

 

به پهلوي قلم مي زنم ولي پا نميده از تو بنويسم ..................... از تويي كه روزها رو با تو نفس و شبها رو با خيال تو قدم ........................ تويي كه پا به پاي تو هزارمترها رو گز و با خاطراتت وجب به وجب اونها رو نشستم و گريه كردم كه كاش هم قدميِ تو قسمتم شه ......................... و تو مثل هميشه ياد من هم كه بيافتي از ياد مي بريم . . . . . . . كه زبانم لال پابندم نشي . . . . . .

ببين  ببين     گوش كن      يه لحظه         فقط     باشه باشه                   اول تو بگو

بغور تو هيچي نگو فقط همين رو ازت مي خوام. فقط حرف نزن   خب

باشه آخه قسم خوردم كه برات جون بدم. حرف نمي زنم ولي تو رو خدا يه ديقه تو چشام نگا كن

باشه اما فقط يه دقيقه نه بيشتر

..  ..  ..  ..  ..  ..  ..  ..  ..  ..  ..  .. داره مي بينه   خدايا تو رو خدا تو دلش هر چي تو دلم هست رو بنداز قول مي دم ديگه دروغ نگم (بيشتر مي ارزه) قول ميدم هر چي تو بگي فقط اون بفهمه تو دلم چي ميگذره

تاپ تاپ                 تاپ تاپ                تاپ تاپ          تاپ تاپ

قلبم از دهنم دراومد دِ يه چيزي بگو لعنتي الآن زنگ مي خوره و تو باز بايد بري ...................

زززززززززززززييييييييييييييييييييييييييينننننننننننننننننننننننگگگگگگگگگگگگگگگگگ

خدافظ بغور اميدوارم موفق باشي

ساعت بيشتر از قبل شده، حتماً تا الآن رسيدي و نشستي داري

به من هم فكر نميكني اما من دارم تو را مي نويسم برآخرين سنگ ديوار

با گچ مي نويسم و با گريه پاك                      با خنده گريه و با گريه پاك                    با تو خنده با خاطراتِ پاك

دروغ چرا وقتي حقيقت هم باورت نمي كني    « من روستائي ام نفسم پاك وراستين»

هنوز دستنوشته هات رو نگه داشتم حتي اون دستمال كاغذي رو كه يادت نمي ياد رو

اون ها همش همش همش گير كردن تو گلوم  خفتم كردن     

.............02822564

گوشي رو بردار ديگه

مشترك مورد نظر تموم شد ديگه نبايد سراغي ازش بگيري براي زندگي گرفتن هم فقط عكساش

اينكه نميشه،‌ من و تو عاشق شديم اگه دروغ ميگم بزن تو دهنم بيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيبيب

دينگ    دينگ   دينگ                لطفاً كارت خود را برداريد

*********

ايستگاه اول

ايستگاه ششم             ممنون آقا

آقا يه شاخه گل رز با يه ليليومِ سفيد

زينگ   زينگ   زينگ   اگه شده تا صبح زنگ مي زنم تا در رو باز كني

آقا شما اين وقت شب توي كوچه چي كار مي كني؟           - برو حوصله ت رو ندارم

ولي شما بايد همراه ما بيايد شما نمي تونيد عاشق شيد، شما به جرمِ طمع به چشماي اون بازداشتيد.

من دستمالم را كنار جدول هايِ نزديك به تو، زير تيربرقهايي كه خط كشي خيابان را بسته...

در باران، حسِ نوازشي كه دل از ياد برده بود.  اينجا هوا براي تو تنگ مي شود چه رسد به قلبِ ماشين حسابيِ من. راستي من هنوز شبها عطر ترا بغل مي كنم و مي خوابم... كاش بزودي بخوابم.

 ديگه نه قرص، نه عكس، نه دفتر خاطرات، نه دستمال كاغذي و نه حتي اين لينك ها بدرد نميخورند. ديگه خيال پارك رفتن هم ندارم بي تو. دارم دور مي شوم و اتوبوس مرا پشت شيشه اش مي برد و غرب مرا مي خواند لااقل كفش كه مي پوشي نامه ام را از لاي بندهايش دربيار و نخواستي نخوان. سي هزار متر دور از تو نشسته ام و عكس سه در چهار تو. كاش اين چند وقته فراموشم نكني. كاش خواب ترا.... كاش ....

*********

طفلكي قليوناشم جمع مي كنن

الان تو پاركم همون جايي كه هميشه با هم قدم مي زديم، از تموم اين نيمكت ها خاطره دارم. نیمکتهای باوفایی که هنوز منتظرن

آرش مي گفت چقدر از اون مي نويسي از كلاس بيشتر بنويس

آره من با بقيه هم زندگي كردم ولي حق دارم از شهريار كوچولوم هم بنويسم

شهريار يادتِ سرِ كلاس نامه مي نوشتي اينطوري هميشه ي شروعت بود:

...........جان سلام، خوبي؟(تو اصلاً خلاقيت به خرج نمي دادي آخه همين جوري از همه دل مي بردي)

اينجا بود كه رو نيمكت   قول هاي بي حسابِ تو   دلخوشي احمقانه ي من    بچه ها هر كدوم رفتن يه سمت

روز آخر رو مي گم كه من رو گزاشتيد و رفتيد

ديگه خيلي هاشونو هرگز نديدم. من پرونده م رو از مدرسه گرفتم ولي هنوز باورنميكنم كه همه چيز تموم شد. من ديگه از شما جدا شدم. سال بعد كي مي خواد براتون شعر بگه، كي نگرانِ تو مي شه، بگو تو رو خدا بگو بهم كه به كي سپردمت؟ من سه سال توي اون خراب شده زندگي كردم، حالا چطور ولش كنم برم، چطور باز مي تونم برم زير بارون و ياد اون روزايِ باروني با تو تويِ حياطِ اونجا نيافتم، چطور مي تونم سر جلسه امتحان بشينم و بدون كمكِ تو امتحان بدم.

هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها ديونه خودتي  هاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاهاها

دوباره دارم دفتر خاطرات مي نويسم ولي كاش بايد ازتو مي نوشتم فقط

*********

علي بيا گوشي با تو كار داره

خدايا خدايا ديگه نه من نه تو اگه اون نباشه

سلام بغور  ............................... بغور سلام   ................................. چرا پس لال شدي منم كيوان .............................. عمو كجايي بغور هوي ........................... حرف نزني قطع مي كنم ها اوسكول

ــ الو كيوان خودتي بي معرفت، تا الان كجا بودي؟ نكنه يادت رفته بود كه منم زنده م؟

ــ بغور فردا با بروبچ ميريم كوه، مسعود گفت به تو هم بگم. اگه مياي ساعت 7 دروازه راكوش باش. خدافظ

با چه رويي تو روش نگا كنم، خيلي وقته براش غزل نخوندم، چه جور مي تونم بگم هنوز عاشِ......

*********

زنگ زد تلفن و تو بودي باز اما نه با زندگي براي من، تو هيچ آرزويي برايِ من برآورده نكردي دوست

رفيقِ خوبِ سالها         رفيقِ سالهايِ خوب   روزهايِ خوب،‌ روزهايِ زندگي آزاد، غم ممنوع

بغور جان شرمنده برنامه فردا ماليد جيگر، بي خيال شو.

من كه تا شناختمت بي خيالي رو بهم ياد دادي. هميشه مجبورم كردي بي خيالت شم. پس نترس من عادت دارم كه بي خيالِ تو و تو عادت داري من رو بي خيالِ خود كني.

خيلي نوشتم ولي بيشتر گريه كردم. برام مهمِ كه باور كني.

من مي كشم كنار،  راستش مشكل من تو و مشكل تو منم. پس راحتت ميذارم تا حداقل مشكل تو حل شه. (مي دونم نگران من نمي شي ولي برا دلخوشي خودم) نگرانِ منم نباش يه جوري كنار ميام.

(اينا رو ديگه به خودم ميگم كاش نشنوي)

نمي تونم حسودي نكنم به اونايي كه تو برعكس من دوستشون داري..................

********

آقا ببخشيد قرص آرام بخش داريد؟ يك دونه بيشتر نمي خوام خيال مردن ندارم. قرص فراموشي چي؟

ببين ميشه با يه قرص خماريت رو دك كرد البته اگه چشات بذاره

جمله ي آخر:

من همين يك نفس از جرعه ي جانم باقي ست

آخرين جرعه ي اين جام تهي را تو بنوش

 

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦ - بغور

 

به مناسبت باز شدن مدرسه ها

این تبریک رو غریبه ها جدی نگیرن

آخه نمی فهمید چی می گم مگر اینکه عضو این کلاس باشید

یعنی عاشق هم کلاسی هات

دوباره می تونم از همین فاصله دور هم بوی کلاس رو بشنوم

الان که من اینقدر از بچه ها دورم اونها تو کلاس نشستن و من نمی تونم پیششون باشم

خدا بهم صبر بده

بچه ها به حرمت کلاس قسمتون میدم فراموشم نکنید

پیشتون نمی یام چون یه نفر که خیرم رو میخواد گفت زیاد به کسی که خیلی دوسش داری نزدیک نشو

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٦ - بغور

 

بزن ٬ نترس

                       برجک من عادت دارد

 دارد ٬ که شاعر شود

                              شعرهای من بوی هذیان

تب دارم

                  رگم را بکش ٬ سِرم خسته شده

بیمار اعصاب و روان ٬ اورژانس بوعلی

کس و کارم خیابان است

                              نامه و باجه تلفن و

شغلم گدایی         عشق         یا تعارفِ

لباسم که اطو .........................  ندارم

                                            ***

بزن بشکن ٬        هیچ بروی خودت نیار

                                      برجک من عادت دارد

حرفهای تو

                مرا

                       یاد

                              اورژانــــــــس مــــی انــــدازد

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۱٩ تیر ،۱۳۸٦ - بغور

برای دلی که دوباره یادش افتاد ......

وجدانِ بغور: دستت رو دراز کن، زود باش بغور، دستت رو دراز کن دیگه! دو دستی بگیرش وگرنه از دستت می ره ها. چرا پس نشستی بغور؟ یه تکونی به این دستای صاب مردت (صاحب مرده ات) بده، ولش نکن، آخه مگه نمی گفتی دوسش داری؟ مگه نمی گفتی عاشقشی؟ پس چی شد؟ نکنه همش دروغ بوده؟ مگه تو نبودی که می گفتی براش می میری؟ مگه نمی گفتی هر شب خوابش رو می بینی؟ حالا چرا رهاش کردی؟ چرا جوابش رو نمی دی؟

قبول دارم که خیلی در حقّت نامردی کرده، قبول که خیلی بی وفاست و همیشه دلت رو شکونده، ولی بخدا این رسم عاشقی نیست گلابی!!!!!!!!

 بغور: می دونم ولی بخدا هر کاری می کنم یادم نمی ره با من چه ها کرد..... من سعی می کنم ولی نمی تونم کارهاش رو فراموش کنم...... اینقدر سوال بی جواب تو ذهنم گذاشته که....؟ چه جوری جوابشون رو پیدا کنم؟ من خیلی سعی کردم. 20 ماهِ تموم ، کم نیست. من بیست ماهِ آزگار آوارش بودم ولی اون چی؟ حتی آخرین روز هم حرفهام رو جدی نگرفت ـ مثل همیشه ـ .

تو بگو اگه یکی که از همه دنیا بیشتر دوسش داری و براش هر کاری بتونی می کنی 20 ماه مدام جلوی هر کسی با طعنه و کنایه ضایعت کنه، دلتو بشکونه و مدام بهت نارو بزنه، دروغ بگه، فریبت بده و سرکارت بذاره و بهت بی وفایی کنه چی کار می کنی؟ خدا وکیلی بازم سراغش میری؟ اگه بری که خیلی مردی. ولی آقا جون من، من به اندازه ی همین دو سال مرد بودم و دیگه نیستم . نمی خوام مثل پارسال خر بشم. نمی گم دوسش ندارم، نه. بخدا از همیشه بیشتر محتاجشم ولی همه ی عاشقای دنیا که به عشقشون نمی رسن، یکیشم من. به کجای این دنیا بر میخوره؟ خمی به ابروی خدا می یاد؟ ـ اونم چه خدایی، برعکس همه تنها کسی که هیچ وقت حضورش رو کمرنگ نکرده ـ .

_ این که نشد دلیل که چون نامرده پس منم نامردی می کنم. اصلاً تو رو چه حسابی می گی عاشقشی؟

_ آقا من بگم غلط کردم کافیه؟ من نه عاشقشم نه دوسش دارم. هر چی تو اسمش رو بذاری ولی تعریفش میشه اینکه دو سال خواب و خوراکم رو گرفته، مدام به فکرشم، مدام دنبالشم، تنها آرزوم شده، فقط به حرفای اون حساسم و با کوچکترین تلنگرش گریه ام می گیره.

_ پس تو  فقط می خوایش ؟؟؟؟؟؟

_ خاطر خواهی کم چیزی نیست ها .

_ اگه می خوایش چرا رهاش کردی ؟

_ اگه اون من رو نخواد، اگه مثل دو سالی که گذشت باز از دستم فراری باشه، چرا باید دنبالش برم؟

_ اگه فراریه، چرا سراغت اومده ؟

_ خب... خب ببین .... خودمم نمی دونم ولی ببین....

_ این شد حرفِ حساب، خودتم نمی دونی چرا ولش......؟

_ نه نه.... اصلاً ببینم اگه راست می گفت چرا الآن این کارها رو می کنه؟ چرا این همه مدت اینجوری نبود؟ اگه تو این مدت من رو درک می کرد برای من ارزش داشت؟ کاش این زمان طولانی رو نابود نمیکرد.

_ اتفاقاً خیلی مواقع هم اینجوری بود که میگی ولی تو ندیدی یا نخواستی ببینی.

_ ولی چه فایده ای داشت؟ نمیگم به من زندگی نمیداد، نمیگم که تنها باعث زنده موندنم نبود، ولی بیشتر حکم خر کردن من رو داشت، چون بیشتر از دو روز مهربون نبود، بعدش روز از نو روزی از نو....

_ همه ی این حرف ها قبول. یعنی می خوای بگی دوستت نداره؟

_ بر منکر اینکه دوسم داره لعنت. من مطمئنم که هم اون دوسم داره هم من عاشقشم ولی اون خیلی ها رو بیشتر از من دوست داره، چطور بگم؟؟؟؟ نمی خواد وقتش رو با من بگذرونه، می خواد با اونا....

_ خب دردت اینه که .....

_ نخیر درد من 20 ماه گذشت تا شکل گرفت و 20 ماه هم می کشه تا برات تفسیرش کنم.

_ اینا قبول. تو راست می گی اما .....

_ دیگه اما نداره. تا صبحم که ادامه بدیم هی تو می خوای بگی اینا قبول. در ضمن ما نمی تونیم یه طرفه به قاضی بریم. چون اولاً که اون نیست ـ برعکس همیشه نمی گم کاش بود، اما کاش بود ـ ، دوماً که اینقدر به اون حساس بودم که اکثر مواقع اشتباه برداشت می کردم.

_ پس دیگه نمی خوای ببینیش ....

_ امیدوارم خودش این سطر آخرو نخونه

هنوزم دوست دارم بیشتر از قبل، ولی قبول کن که مجبورم، شاید گذشت زمان عقلم رو سر جاش بیاره. کاش زندگی دکمه ی باز گشتی به پلان های پیشتر می داشت. تا بعد

  

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ٢ تیر ،۱۳۸٦ - بغور